حكيم ابوالقاسم فردوسى

39

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

تا اين كه پهلوانى خردمند و دهگان « 3 » نژاد بر آن

--> مختلف نيز وجود داشته ، كه به گاه تدوين شاهنامه مدون ، از آنها بهره برده شده است . پس از انوشيروان نيز در زمان يزدگرد سوم ، بار ديگر شاهنامه تكميل گرديد . در مقدمهء جديد شاهنامه روايتى وجود دارد كه اگر چه برخى نكات آن نشانگر عدم صحت و عدم تطابق آن با واقعيات تاريخى است ، ليك اجزايى از واقعيت را در خود دارد . در آن آمده است كه اين شاهنامه در حمله اعراب به دست ايشان افتاد ، آن را به نزد عمر بردند ، عمر به مترجمى دستور داد تا از مضمون آن ، او را خبر دهد . بعضى از آن چون قواعد عدل و داد ايشان ، ان را پسند افتاد و دستور داد تا آن را به تازى ترجمه كنند اما بعضى ديگر از حكايات آن را نپسنديد و گفت : « اين كتاب شايسته ملاحظه و مطالعه نيست ، چرا كه مشابهت تمام به دنيا دارد و دنيا سزاوار التفات و توجه نتواند بود » . پس چون غنايم را ميان اهل غزو تقسيم كردند ، اين كتاب به مردم حبشه رسيد و ايشان ، آن را به نزد ملك حبشه بردند . او دستور داد تا آن را ترجمه كردند و با آن انس و الفت تمام گرفت و شاهنامه در اكثر بلاد حبشه و هند متداول شد . پس از آن يعقوب ليث كسى را بفرستاد و آن كتاب را از هند بيآورد . در اينجا روايت مؤلفين مقدمهء بايسنقرى داراى اشتباهات عديده تاريخى است . در ادامه اين روايت ، سخن از اهتمام ابو منصور عبد الرزاق - كه سخنش به زودى خواهد آمد - به ترجمه آن كتاب از پهلوى به پارسى و الحاق بخش خسرو پرويز تا پايان كار يزدگرد رفته است . اين ابو منصور ، به دستيارى پيش كار پدرش به نام ابو منصور معمرى ( يا مسعود بن منصور معمرى ) اين كار را بكرد . وى در اين راه از چند تن از دانشمندان پارسى بهره جست كه اسامى چهار تن از آنان چنين است : 1 - ساح ( سياح يا ماخ ) از هرات . 2 - يزدانداد پسر شاپور از سيستان . 3 - ماهوى خورشيذ پسر بهرام از شاپور فارس . 4 - شاذان پسر برزين از طوس . آنچه كه بدين ترتيب فراهم آمد شاهنامه‌اى بود به نثر پارسى . ليك از سوى ديگر دقيقى شاعر سامانيان ، به نظم گشتاسپ نامه پرداخت كه 1000 بيت آن در شاهنامه فردوسى موجود است . ولى بجز اينها شاهنامه‌هاى ديگرى هم در آن عصر وجود داشت ، چنان كه اسامى افرادى به نام آذر برزين از كرمان و سرو آزاد از مرو در تاريخ موجود است كه به جمع آورى اخبار ملوك عجم مىپرداختند و گويا چيزى از آنها را نيز به نزد سلطان محمود فرستادند . و بجز اينها نيز شاهنامه‌ها يا خداىنامه‌هاى منثور بسيارى در همان عصر بوده است كه حمزه اصفهانى در جزو منابع خود در تأليف تاريخ پيامبران و شاهان از هشت خداىنامه بهره برده بود كه هفت تاى آنها را بدين ترتيب ذكر مىكند : 1 - كتاب سير ملوك الفرس ، ترجمه ابن مقفع . 2 - كتاب سيرالملوك الفرس ، ترجمه محمد بن جهم برمكى . 3 - كتاب تاريخ ملوك الفرس ، مستخرج از گنجينهء مأمون . 4 - كتاب سير ملوك الفرس ، ترجمهء زادويه بن شاهويه اصفهانى . 5 - كتاب سيرالملوك الفرس ، ترجمه يا تأليف محمد بن بهرام بن مطيار اصفهانى . 6 - كتاب تاريخ ملوك بنى ساسان ، ترجمه يا تأليف هشام بن قاسم اصفهانى . 7 - كتاب تاريخ ملوك بنى ساسان ، اصلاح بهرام بن مردانشاه موبد ولايت شاپورفارس . و خود اين شخص اخير يعنى بهرام موبد ، بيش از بيست نسخه از خداىنامه در دست داشته كه در بردارندهء تاريخ پادشاهان ايران از زمان گيومرت تا حمله اعراب و زوال شاهنشاهى ساسانى بوده‌اند . در نقاط دوردست نيز شاهنامه‌هايى وجود داشته است ، چنان كه شاهنامه‌اى به زبان سغدى باقى است كه تاريخ آن به پيش از شاهنامه حكيم فردوسى باز مىگردد و در آن از جنگهاى رستم با ديوان مازندران سخن رفته است . نيز به شاهنامه‌هاى ابو المؤيد بلخى ، ابو على محمد بن احمد بلخى و مسعودى مروزى بايد اشاره كرد . ر . ك . مقدمهء جديد ، شاهنامه بايسنقرى ، ص 11 - 9 « قزوينى مقدمهء قديم شاهنامه » ، بيست مقاله ، ج 2 ، ص 36 - 33 و 15 - 7 تقى زاده ، « شاهنامه و فردوسى » ، هزاره فردوسى ، ص 89 - 72 و 68 - 52 صفا ، حماسه‌سرايى ، ص 109 - 94 و 86 - 58 معين ، مزديسنا و تأثير آن در ادبيات پارسى ، ص 390 - 385 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 19 و 7 ديباچه ژول مول ، شاهنامه . ( 3 ) مراد از دهگان ( دهقان ) مالكان زمين و دارندگان املاك بوده‌اند و معنى دهقان با آنچه كه در ذهن متصور مىشود يعنى بزرگر ، فرق داشته است . اين دهقانان در دوره تسلط اعراب نيز نفوذ محلى خود را حفظ كردند و حافظ سنن گذشته بودند و هر زمان كه در مقطعى از تاريخ به تدوين خداىنامه يا شاهنامه‌ها مبادرت مىشد ، از روايات شفاهى اين طبقه به عنوان يكى از عمده‌ترين و مهمترين منابع تاريخ ايران باستان ، در كنار روايات مكتوب و سخن موبدان استفاده بسيار مىشد . در مقدمه قديم شاهنامه روايتى وجود دارد كه ميزان بهره‌گيرى از گفتار دهقانان را در تأليف و تدوين شاهنامه نثر ابو منصورى بيانگر است : « و اين نامه را هر چه گزارش كنيم از گفتار دهقانان بايد آورد كه اين پادشاهى بدست ايشان بود و از كار و رفتار و از نيك و بد و از كم و بيش ايشان دانند . پس ما را به گفتار ايشان بايد رفت . » قزوينى ، « مقدمه قديم شاهنامه » ، بيست مقاله ، ج 2 ، ص 62 - 61 . و خود حكيم فردوسى نيز از دهقانان بوده است و در جاى جاى شاهنامه نيز از گفتار دهقانان روايت كرده است .